سلام من برگشتم!!!
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳۸۸  

با سلام خدمت تمام دوستان و دشمنان عزیزم

اینجانب رامیاد دوباره اعلام موجودیت می نمایم.


کلمات کلیدی:
ماشین های شیمیایی
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ٧ خرداد ۱۳۸٧  

سلام به دانشجویان عزیز صنعتی

بنا به درخواست دوستان عزیز  و جمعی از دانشجویان فعال رشته مهندسی شیمی(صنایع گاز) سعی می کنیم در حد توان برای مطرح کردن دانشگاه صنعتی کرمانشاه در سطح دانشگاهای کشور به طراحی و ساخت ماشین شیمیایی و شرکت در مسابقات در سطح دانشگاهای کشور اقدام نماییم.

بنابر صحبت های اولیه که توسط بنده حقیر و جمعی از دوستان با جناب دکتر معینی صورت پذیرفت و قول مساعدت ایشان امیدوارم بتوانیم از راهنمایی و مشارکت شما عزیزان نیز نهایت بهره را ببریم.

بدین وسیله از کلیه دوستان که می توانند ما را یاری نمایند دعوت به همکاری می نماییم.

با تشکر


کلمات کلیدی:
بازگشت همه بسوی اوست
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢ خرداد ۱۳۸٧  

سلام سلام سلام

بازگشت نه چندان عارفانه خودم به جمع وبلاگ نویسان صنعتی را بهتون تبریک و تسلیت عرض میکنم.

ازانجایی که هدف  من جلب رضایت بروبکس صنعتی و دوستانه ازتون می خواهشم  نظراتتون رو به سمع و اطلاعاتم برسانید.

امیدوارم بتونم از نظرات و پیشنهاداته بی انتقاد شما عزیزان نهایت استفاده رو ببرم.

با احترامات:

رامیاد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
خداحافظ
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  

سلام

من دیگه این وب رو اپ نمیکنم و به این نتیجه رسیدم که استقلال از همه چی بهتره اینجوری حداقلش حرف دیگری به حساب من و حرف من به حساب دیگری گذاشته نمیشه.

دم عیدی سراغی از ما هم بگیرین خوشحال میشیم البته از عیدی دادن خبری نیست(البته نه به اون دلیلی که خیلی از اقوام نسبتا محترم عیدی نمیدن و میگن که شما بزرگ شدین و باید عیدی بدین) به این دلیل که مالیه مون افتضاحه$$$$$این وبلاگ رو هم به امار وبلاگ های دانشگاه صنعتی اضافه کنین( که دیگه دوستان اظهار ننمایند من با تعدد و تنوع وبلاگ ها مخالفم)

شاد باشین

امیدوارم ردپاهاتونو تو وبلاگم ببینم

شایق

www.ninoooo.blogfa.com


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٦  
خدارو شکر مثل اینکه حل شد
کلمات کلیدی:
 
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٦  

نخود هر اش شدن چیز جالبی نیست ولی هرکس حق داره راجب چیزی که بهش ربط داره نظر بده،انتقاد کنه،پیشنهاد بده و یا حتی وبلاگ بنویسه پس دیگران نباید به خاطر این مسئله خون خودشون رو کثیف کنن و....

ولی جدی ادم که خوب میشینه فکر می کنه میبینه حکایت ما هم شده تمثیل مشک خالی و پرهیز از اب

میگما خدا این دانشکده ی(صنعتی) ما رو واسه این کاندیداهای محترم مجلس شورای اسلامی نگه داره.هرکدومشون شعار کم اوردن دست همت بالا زدن که دانشکده ی مارو درست کنن.(جالب اینه که از اون ور سران دولت اعلام می کنن که مسائل عمرانی به نماینده ی مجلس ربطی نداره و به عهده ی دولته) نمی دونم چرا با هم هماهنگ نمی کنن که لااقل احساسات جوونای مملکت به بازی گرفته نشه.من روز اولم گفتم اگه ما می رفتیم از انجلینا جولی و براد پیت  یا .... کمک  می گرفتیم حالا تو دانشکده ی صنعتی حالشو می بردیم.به قول قدیمیا: 

عدو  شود سبب خیر اگر خدا خواهد1

 معضل جدید دیگم خدارو شکر پیدا کردیم و اون اینه که تا 1 کی از کلاسات تداخل پیدا می کنه بهت میگن برو حذفش کنتایم 2 تا از کلاسای از فیزیک  رو تغییر دادن و دلیلشون اینه که بچه ها سر کلاس نرفتن و جالب اینجاست که  ساعت1کی از اون کلاسا به دلیل اینکه تعداد بچه ها بیشتر از ظرفیت بود استاد محترم ساعت کلاس 2 یا 3 نفر رو تغییر دادن.خیلی جالبه راستی از coment هایی که میزارین خیلی مرسی. 


کلمات کلیدی:
هیچی
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٦  


دیروز از اونجایی که کلاس نداشتم و بیکار و الاف تو خونه می پلکیدم و غاز می چروندم و بر بخت بد خود(مطابق معمول) لعنت می فرستادم و از شدت مصائب و مشکلات از بس افکار نیهیلیستی به من هجوم اورده بودن که دست 100 تا نیچه و کامو و ... از پشت بسته بودم تصمیم گرفتم 1 سری به شیخ عجل بزنم و حال و روزشو جویا شم.

خلاصه رفتیم و در کتابشونو زدیم و ایشونم با گشاده رویی درو باز کردند و با گشاده دستی تمام از ما پذیرایی کردن(البته چون دم عید بود پولشون ته کشیده بود و چیز زیادی واسه پذیرایی نداشتن)سرتونو درد نیارم ایشون از حال و روز دانشکده ی صنعتی جویا شدن و ما هم از کلم تا کاهو(همون سیر تا پیاز خودمون) ماجرا رو واسشون تعریف کردم ایشون در اخر سخنانم قطره اشکی بر گوشه ی چشم نشاند و از خداوند منان برای همتون طالب صبر شدند و این شعر رو تقدیم حضور مبارک همه ی مهندسین محترم دانشکده ی انرژی نمودند و من فقط حاوی این پیغام از جانب ایشان برای شما هستم

   دهه ای می رود از عمر و به صدسال کشید

کز عهد سران بوی وفایی ندمید

ان مکانی که به ما وعده بدادند انها

جز پی و اسکلت و خاک به جایی نرسید


کلمات کلیدی:
چرا یهو upمیکنم
ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۸ اسفند ۱۳۸٦  

اخه این انصافه

 تیر

مرداد

شهریور

مهر

 ابان

اذر

دی

بهمن

8 ماه کم نیست ها.هرکاری که بخوای تو این 8 ماه انجام بدی(البته به جز درس خوندن) بازم وقتت پر نمیشه تا اینکه باید این وقت ارزشمند رو در 1 مکان مقدسی(!!!!) به هدر بدی دیگه.منم که دیدم شرایط اینجوریه اومدم و روی اینترنت وقتم رو سرمایه گذاری($$) کردم غافل از اینکه ضرر خالصه.(%)

خلاصه بعد از مبالغ هنگفتی که تقدیم مخابرات و کافی نت ها و ... کردیم ابجی محترمه ی بنده( از اونجا که دانشجوی روانشناسی هستند) تشخیص دادن که ما دچار اعتیاد الکترونیکی شدیم و به معیت سایر اعضای خانواده درصدد فراهم کردن شرایط جهت ترک بنده ی حقیر بر امدند و تو خونه ی ما هم جملگی دریافتن که تحریم از دیگر راههای موجود از جمله مصالحه،مذاکره،مشاجره و.... بهترتره(البته مسایل خاورمیانه و سیاست های جهانی روی این تصمیم بی تاثیر نبود و با چند تن از بزرگان از جمله خانوم مرکل،کوفی عنان،بیل گیتس،پوتین،پیتر ولاپان،سپ بلاتر(این 2 تای اخر رو نمی دونم چه ربطی به مسئله ی ما دارن و... ) دیدار کردن.خلاصه در حال حاضر چشممون به دست اقوام محترمه که ما رو در پیشبرد اهدافمون یاری کنن.و فعلا مادربزرگ محترمه ی اینجانب قبول زحمت میکنن و علاوه بر اینترنت رایگان  با ناهار و شامم منو خجالت میدن و از طرف دیگه غرغرهای خانواده ی گرام هم به جون می خرن.اینم در جواب کسانی گفتم که میگن من چرا یهو  upمیکنم.


کلمات کلیدی:
اگهی
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٦  

 

پخش همه نوع CD,DVD،و کاست  از خوانندگانی همچون :جواد یساری،عباس قادری و....نصب خزترین اهنگ های قرن در تلفن همراه شماآدرس: بالاتر از میدان نفت،دانشکده ی علوم اجتماعی،پارک خواهران و برادران اخه این چه وضعشه.به نظر من کلاسای مارو اگه میدان آزادیم(در گاراژ) یا کوچه ی TBT  اسبق هم تشکیل میدادن همین فضارو داشت.اخه کی دیده تو دانشگاه روی بلوارای کنار سبزه ها بشینن(البته طرز نشستن رو اینجوری شرح میدیم که با جفت پاهاشون روی بلوار چمباتمه میزنن) و تخمه بشکنن و تسبیح بگردونن و سمفونیای جواد یساری و سونات های عباس قادری رو گوش کنن.مگه این دانشکده ی ادبیات شهر کرمانشاهان نیست و سالی ؟نفر روانشناس و اقتصاد دان و جغرافیدان و ...تقدیم اجتماع نمیکنه پس چرا کیوسک روزنامه فروشیه دم درش همه چی(ازجمله کارت شارژ خطوط اعتباری گرفته تا   مجلات زرد و 3 تا 100 تومان ) داره ولی چیزی به اسم روزنامه توش پیدا نمیشه؟مگر نه اینکه مشکل اینجاست که تقاضایی نیست که عرضه ای صورت بگیره؟تنها چیزی که اینجا میشه گفت این مثل قدیمیه که:چشمت کور،دندت نرم(می خواستی صنعتی قبول نشی که اینقدر غصه نخوری)
کلمات کلیدی:
وبلاگ
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ اسفند ۱۳۸٦  
فکر کنم دانشکده ی انرژی دانشگاه صنعتی  علاوه بر اسم باکلاسش 1 مورد دیگه هم داره که بهش افتخار میکنه.اونم اینه که به تعداد دانشجواش وبلاگ داره (البته برادران در این زمینه فعال ترند)طوریکه خیلیا وقت نمیکنن وبلاگ های بقیه رو بخونن.حقم داریم چون تنها چیزیه که نه سرمایه میخواد،نه مدرک،نه پارتی،نه...

2 تا دست بیکار میخواد و 1 ذهن خلاق. که اگه دومیشم نداشتیم بازم میشه 1 کاریش کرد.


کلمات کلیدی: